سينماي توحيدي (1)
سينماي توحيدي (1)
سينماي توحيدي (1)
نويسنده: مصطفي نوروزي
درباره هنر اسلامي و سينما
سينما اگر به معناي صحيح آينه هنر اسلامي باشد در خور مدح و ستايش است و مي توان آنرا يك دين همگاني به حساب آورد، آنگاه فيلم هاي سينمايي همچون منبرهاي تبليغ دين خواهند بود، نبايد غافل بود كه معنويت اگر فاقد روح توحيدي باشد صرفاً يك مفهوم ذهني و نظري محض است كه بروز آن در هنر هرگز نمي تواند دستگير و راه گشا به سوي خالق يكتا باشد .
اگر در باب هنر بگوييم كه «هنر آنگاه آغاز مي شود كه انساني با قصد انتقال احساسي كه خود آن را تجربه كرده است، آن احساس را در خويشتن برانگيزد و به ياري علائم معروف و شناخته شده ظاهري بيانش كند ».
«فعاليت هنر يعني انسان احساسي را كه قبلاً تجربه كرده است در خود بيدار كند و برانگيختن آن بوسيله حركات و اشارات و خطها و رنگها و صداها و نقشها و كلمات، به نحوي كه ديگران نيز بتوانند همان احساس را تجربه كنند و آن را به سايرين منتقل سازند، هنر يك فعاليت انساني و عبارت از اين است كه انساني آگاهانه و به ياري علائم مشخصه ظاهري احساساتي را كه خود تجربه كرده است به ديگران انتقال دهد، به طوري كه اين احساسات به ايشان سرايت كند و آنها نيز آن احساسات را تجربه نمايند و از همان مراحل حسي كه او گذشته است، بگذارند».
تولستوي نيز همچو بسياري ديگر از نظريه پردازان غربي هنر را در حس لذت معنا مي كند اگر چه كسي مثل افلاطون هنري كه هدفمند و در خدمت اخلاق نباشد را هنر نمي داند، اما به نظر نگرش غالب نظريه پردازان چنين نيست و برخلاف هنر اسلامي، همان برانگيخته شدن حس لذت را كافي مي دانند.
«هنر كوششي است براي آفرينش صور لذت بخش، اين صور حس زيبايي ما را ارضا مي كنند و حس زيبايي وقتي راضي مي شود كه ما نوعي وحدت يا هماهنگي حاصل از روابط، مدركات حسي خود دريافت كرده باشيم».
و هنر فاسد و هنر شيطاني را از اين قبيل مي داند، گفتيم از آن جهت كه هنر نيز احساسات و عاطفه را مورد توجه قرار مي دهد، همانند عرفان است، چرا كه «جوهر عرفان عاطفه است، و عواطف، ذهني اند، به اين معنا كه يك حقيقت عيني از جهان خارج ذهن به دست نمي دهند».
البته عرفان اسلامي بر وصول و اتحاد با حقيقت تكيه دارد و با عرفانهاي غربي نظير آنچه افلوطين و... مي گويند متفاوت است.
در هنر اسلامي لذتهاي سمعي و بصري كه در چارچوب دين خدا نباشد مردود و غير قابل تاييد مي باشد،بسا يك چهره زيبا كه از لحاظ زيبايي بصري در حد اعلا باشد، اما دين اسلام نگاه به آن را همچو تير مسمومي از سوي شيطان دانسته و از آن فرمان حذر و دوري مي دهد.
اگر چه غربيها شروع عرفان را با آينه اي سري يونانيان مي دانند و در شرق عرفان را از روزهاي نخستين خلقت و دوران اساطير شناخته اند. ولي به هر جهت مشتركاً عارف را كسي مي دانند كه با رموز الهي آشنايي دارد، عقايد دروني و مقدسي دارد كه از بازگو كردن آن اسرار و عقايد نزد غير خود ابا داشته و آن علوم را درون گروهي مي دانسته اند .
آنچه در بوديسم و انشعاباتي از هندوئيسم وجود دارد، از گونه عرفان ملحدانه است كه غير خدا پرستانه مي باشد و همچو عرفانهاي غربي كه شيطان پرستي و ... مي باشد. عارف از طريق برنامه هاي خاص، روزه داري، دعا، دوري از لذتهاي دنيوي و ... به يك سري علوم و حقايق دست مي يابد كه هرگز با حواس طبيعي و عقل معمولي قابل دستيابي نمي باشد.
خستگي بشر از ماده گرايي و كمبودها و عقده هاي روحي و رواني ايجاد شده در او در نتيجه تضعيف ايمان و اخلاق ديني سبب شده كه امروزه بشر با شور و حرارت بيشتري شبيه تشنه اي در جستجوي آب به سوي معنويت و عرفان بيايد و آن را در تمام انواع هنر جستجو نمايد .
«بشر توجه خود را از برون به درون خود معطوف مي كند، ادبيات موسيقي و نقاشي، اولين و تاثيرپذيرترين حوزه هاي حسي مي باشند كه اين انقلاب معنوي را در خود آشكار مي سازند، آنها تصوير تاريك زمان حال را منعكس ميكنند و اهميت آنچه كه در ابتدا تنها نقطه روشن كوچكي بوده و اقليت كوچكي آن را دريافت كرده اند را نشان مي دهد».
همان گونه كه عرفان و مفاهيم انتزاعي مي توانند حاوي حقيقت باشد، هنر نيز قابليت اين را دارد.« همچنان كه هر صورت ذهني از قبيل جزئيات يا آموزههاي ديني ميتواند انعكاس رسا ولي محدود حقيقتي الهي باشد، صورتي محسوس نيز مي تواند نقش پرداز حقيقت يا واقعيتي باشد كه در عين حال برتر از مرتبه صور مخصوص و بارگاه فكر است»
فيلمسازاني كه تحت تاثير و بهتر بگوييم تحت هيپنوتيزم فكري فيلمهاي هاليوودي فيلم معنوي مي سازند غالباً به بيراهه رفته و مفاهيم اسلامي را در آن فيلمها چپانده اند و نتيجه اينكه نمادها، عناصر و ... كاركرد واقعي خود را از دست داده و جنبه تشريفاتي و نمايشي خواهد يافت.
به عنوان نمونه سكانسي از فيلم( تولد يك پروانه) اثر مجتبي راعي كه معلم قرآن تحت تاثير معجزه كودك دانش آموز قرار گرفته را نشان مي دهد، پوشش لباس و شال سفيد و شمعدانهاي نقره اي كاملاً اقتباس از مسيحيت است و فيلمساز تحت تاثير شديد فيلمهاي معنوي مسيحيت و فضاي كليسا چنين فضايي را كپي نموده است.
اگر چه استفاده از فضايي كه قابل فهم عموم باشد و نمادها يا عناصري كه جهاني باشد مفيد و مناسب است، اما نبايد فراموش كرد كه يك معلم قرآن مسلمان، با ظاهري اسلامي قابل معرفي صحيح است وگرنه نمايش فرد معنوي با زنار و يا دعا در كليسا نيز بايد با اين توجيه صحيح باشد. اما اين نكته به اين معنا نيست كه به بهانه معرفي يك عمل مذهبي در اسلام به رمز پردازي يا استفاده عناصر سمعي و تصويري متمايل شويم كه هيچ سابقه ذهني مثلاً براي غير شيعه ندارند، نظير ذكر خواندن سرباز در فيلم (يك تكه نان)، كه سرباز با انگشتان خود ذكر تسبيحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) را مي خواند و آنرا يك نماد موفق نمي توان تلقي نمود.
به عبارتي « اين توسل به هنر و عرفان اسلامي در هنر كنوني ايران در حقيقت نوعي تقليد از برخي هنرمندان آبستره غربي چون كانديسكي و يال كله و مدتها قبل از اينها پل گوگن است كه براي گذشت از تجربه متعارف فرماليستي هنر غرب به عرفان نفساني و جادويي متوسل شده بودند».
و رجعت فوج فوج غربيها به معنويت ازدياد تاثيرات مفاهيم ديني در آثار هنري خود دليلي آشكار بر پوچي و تزلزل ادعاهاي سابق آنهاست چه بسا برخي هنرمندان مسلمان تحت تاثير تبليغات كاذب، آگاهي نادرست و شناخت ناصحيح از هنر، غرب را قبله گاه آمال خود بداند و قطعاً روح اسلامي را هرگز در آثار اين قبيل هنرمندان نميتوان احساس كرد.
چرا كه هيچ گاه خود اين هنرمندان مزه آب شيرين را نچشيده اند، چه رسد به اين كه بخواهند ديگران را به سرچشمه آب شيرين و زلال هدايت و ارشاد كنند.
سابقه تقليد سينماي ايران از غرب به همان دوران ابتدايي ورود سينما به ايران بر مي گردد كه اگر سينما گران عاقل و زيرك باشند، دوباره اين اشتباه را تكرار نمي كنند، «رواج و القاي ديد وهمي و اردتيك غير اخلاقي در هنر از طريق رنگ، لحن، نقش، حجم و فضا سازي مناسب آن در كنار سهل انگاري و ساده انديشي در باب مقام هنر، مميزات هنر دوره پهلوي و اكثر گالريهاي كنوني است».
و البته هنوز بن مايه اين تفكر تقليدي، برخلاف برگشت غرب و سعي در جبران آن در سينماي ايران باقي است كه « نفي و طرد و ترك اين معنا كه حقيقت هنر لزوماً با دين نسبتي ندارد لازمه اين نوع تلقي هنري است».
سينماگر اگر هنر اسلامي را بشناسد، خود اسلام را درك كرده باشد قطعآ و ضرورتاً در سراسر اثرش معنويت موج مي زند، اما سينما گري كه فقط قشري اند دين از آموخته باشد و با سينما و ساختارهاي هنري آن ناآشنا باشد نيز ناموفق خواهد بود و در هر دو صورت نمي تواند فطرت خدايي را تغذيه نمايد.
يعني سراسر وجود، فكر، انديشه و... هنرمند مطيع خدا باشد و لطافت و نازكي خيال او چنان هنرمندانه باشد كه اثري جاوداني خلق كند تا در خور مقام هنر اسلامي باشد، نمونه هاي فراواني كه در هنر اسلامي به جا مانده لازم به ذكر نيست، نظير آثار شيخ عطار نيشابوري، مولوي، حافظ و... .
منبع: http://www.pegahhowzeh.com
/خ
ويژگيهای هنر اسلامي
1. ثمره معرفت الهي
2. هنرمند اسلامي در مسير تكامل
سينما اگر به معناي صحيح آينه هنر اسلامي باشد در خور مدح و ستايش است و مي توان آنرا يك دين همگاني به حساب آورد، آنگاه فيلم هاي سينمايي همچون منبرهاي تبليغ دين خواهند بود، نبايد غافل بود كه معنويت اگر فاقد روح توحيدي باشد صرفاً يك مفهوم ذهني و نظري محض است كه بروز آن در هنر هرگز نمي تواند دستگير و راه گشا به سوي خالق يكتا باشد .
3. تعالي بخشيدن به مخاطب
4. تقارن با عرفان
اگر در باب هنر بگوييم كه «هنر آنگاه آغاز مي شود كه انساني با قصد انتقال احساسي كه خود آن را تجربه كرده است، آن احساس را در خويشتن برانگيزد و به ياري علائم معروف و شناخته شده ظاهري بيانش كند ».
5. حس عبوديت نقطه حركت هنرمند
«فعاليت هنر يعني انسان احساسي را كه قبلاً تجربه كرده است در خود بيدار كند و برانگيختن آن بوسيله حركات و اشارات و خطها و رنگها و صداها و نقشها و كلمات، به نحوي كه ديگران نيز بتوانند همان احساس را تجربه كنند و آن را به سايرين منتقل سازند، هنر يك فعاليت انساني و عبارت از اين است كه انساني آگاهانه و به ياري علائم مشخصه ظاهري احساساتي را كه خود تجربه كرده است به ديگران انتقال دهد، به طوري كه اين احساسات به ايشان سرايت كند و آنها نيز آن احساسات را تجربه نمايند و از همان مراحل حسي كه او گذشته است، بگذارند».
تولستوي نيز همچو بسياري ديگر از نظريه پردازان غربي هنر را در حس لذت معنا مي كند اگر چه كسي مثل افلاطون هنري كه هدفمند و در خدمت اخلاق نباشد را هنر نمي داند، اما به نظر نگرش غالب نظريه پردازان چنين نيست و برخلاف هنر اسلامي، همان برانگيخته شدن حس لذت را كافي مي دانند.
«هنر كوششي است براي آفرينش صور لذت بخش، اين صور حس زيبايي ما را ارضا مي كنند و حس زيبايي وقتي راضي مي شود كه ما نوعي وحدت يا هماهنگي حاصل از روابط، مدركات حسي خود دريافت كرده باشيم».
6. مخالفت با لذتهاي نامشروع
و هنر فاسد و هنر شيطاني را از اين قبيل مي داند، گفتيم از آن جهت كه هنر نيز احساسات و عاطفه را مورد توجه قرار مي دهد، همانند عرفان است، چرا كه «جوهر عرفان عاطفه است، و عواطف، ذهني اند، به اين معنا كه يك حقيقت عيني از جهان خارج ذهن به دست نمي دهند».
البته عرفان اسلامي بر وصول و اتحاد با حقيقت تكيه دارد و با عرفانهاي غربي نظير آنچه افلوطين و... مي گويند متفاوت است.
در هنر اسلامي لذتهاي سمعي و بصري كه در چارچوب دين خدا نباشد مردود و غير قابل تاييد مي باشد،بسا يك چهره زيبا كه از لحاظ زيبايي بصري در حد اعلا باشد، اما دين اسلام نگاه به آن را همچو تير مسمومي از سوي شيطان دانسته و از آن فرمان حذر و دوري مي دهد.
7. تهذيب و تزكيه
اگر چه غربيها شروع عرفان را با آينه اي سري يونانيان مي دانند و در شرق عرفان را از روزهاي نخستين خلقت و دوران اساطير شناخته اند. ولي به هر جهت مشتركاً عارف را كسي مي دانند كه با رموز الهي آشنايي دارد، عقايد دروني و مقدسي دارد كه از بازگو كردن آن اسرار و عقايد نزد غير خود ابا داشته و آن علوم را درون گروهي مي دانسته اند .
آنچه در بوديسم و انشعاباتي از هندوئيسم وجود دارد، از گونه عرفان ملحدانه است كه غير خدا پرستانه مي باشد و همچو عرفانهاي غربي كه شيطان پرستي و ... مي باشد. عارف از طريق برنامه هاي خاص، روزه داري، دعا، دوري از لذتهاي دنيوي و ... به يك سري علوم و حقايق دست مي يابد كه هرگز با حواس طبيعي و عقل معمولي قابل دستيابي نمي باشد.
خستگي بشر از ماده گرايي و كمبودها و عقده هاي روحي و رواني ايجاد شده در او در نتيجه تضعيف ايمان و اخلاق ديني سبب شده كه امروزه بشر با شور و حرارت بيشتري شبيه تشنه اي در جستجوي آب به سوي معنويت و عرفان بيايد و آن را در تمام انواع هنر جستجو نمايد .
«بشر توجه خود را از برون به درون خود معطوف مي كند، ادبيات موسيقي و نقاشي، اولين و تاثيرپذيرترين حوزه هاي حسي مي باشند كه اين انقلاب معنوي را در خود آشكار مي سازند، آنها تصوير تاريك زمان حال را منعكس ميكنند و اهميت آنچه كه در ابتدا تنها نقطه روشن كوچكي بوده و اقليت كوچكي آن را دريافت كرده اند را نشان مي دهد».
همان گونه كه عرفان و مفاهيم انتزاعي مي توانند حاوي حقيقت باشد، هنر نيز قابليت اين را دارد.« همچنان كه هر صورت ذهني از قبيل جزئيات يا آموزههاي ديني ميتواند انعكاس رسا ولي محدود حقيقتي الهي باشد، صورتي محسوس نيز مي تواند نقش پرداز حقيقت يا واقعيتي باشد كه در عين حال برتر از مرتبه صور مخصوص و بارگاه فكر است»
8. برآمدن از دل اسلام
فيلمسازاني كه تحت تاثير و بهتر بگوييم تحت هيپنوتيزم فكري فيلمهاي هاليوودي فيلم معنوي مي سازند غالباً به بيراهه رفته و مفاهيم اسلامي را در آن فيلمها چپانده اند و نتيجه اينكه نمادها، عناصر و ... كاركرد واقعي خود را از دست داده و جنبه تشريفاتي و نمايشي خواهد يافت.
به عنوان نمونه سكانسي از فيلم( تولد يك پروانه) اثر مجتبي راعي كه معلم قرآن تحت تاثير معجزه كودك دانش آموز قرار گرفته را نشان مي دهد، پوشش لباس و شال سفيد و شمعدانهاي نقره اي كاملاً اقتباس از مسيحيت است و فيلمساز تحت تاثير شديد فيلمهاي معنوي مسيحيت و فضاي كليسا چنين فضايي را كپي نموده است.
اگر چه استفاده از فضايي كه قابل فهم عموم باشد و نمادها يا عناصري كه جهاني باشد مفيد و مناسب است، اما نبايد فراموش كرد كه يك معلم قرآن مسلمان، با ظاهري اسلامي قابل معرفي صحيح است وگرنه نمايش فرد معنوي با زنار و يا دعا در كليسا نيز بايد با اين توجيه صحيح باشد. اما اين نكته به اين معنا نيست كه به بهانه معرفي يك عمل مذهبي در اسلام به رمز پردازي يا استفاده عناصر سمعي و تصويري متمايل شويم كه هيچ سابقه ذهني مثلاً براي غير شيعه ندارند، نظير ذكر خواندن سرباز در فيلم (يك تكه نان)، كه سرباز با انگشتان خود ذكر تسبيحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) را مي خواند و آنرا يك نماد موفق نمي توان تلقي نمود.
9. تناسب با فرم اسلامي
به عبارتي « اين توسل به هنر و عرفان اسلامي در هنر كنوني ايران در حقيقت نوعي تقليد از برخي هنرمندان آبستره غربي چون كانديسكي و يال كله و مدتها قبل از اينها پل گوگن است كه براي گذشت از تجربه متعارف فرماليستي هنر غرب به عرفان نفساني و جادويي متوسل شده بودند».
و رجعت فوج فوج غربيها به معنويت ازدياد تاثيرات مفاهيم ديني در آثار هنري خود دليلي آشكار بر پوچي و تزلزل ادعاهاي سابق آنهاست چه بسا برخي هنرمندان مسلمان تحت تاثير تبليغات كاذب، آگاهي نادرست و شناخت ناصحيح از هنر، غرب را قبله گاه آمال خود بداند و قطعاً روح اسلامي را هرگز در آثار اين قبيل هنرمندان نميتوان احساس كرد.
چرا كه هيچ گاه خود اين هنرمندان مزه آب شيرين را نچشيده اند، چه رسد به اين كه بخواهند ديگران را به سرچشمه آب شيرين و زلال هدايت و ارشاد كنند.
سابقه تقليد سينماي ايران از غرب به همان دوران ابتدايي ورود سينما به ايران بر مي گردد كه اگر سينما گران عاقل و زيرك باشند، دوباره اين اشتباه را تكرار نمي كنند، «رواج و القاي ديد وهمي و اردتيك غير اخلاقي در هنر از طريق رنگ، لحن، نقش، حجم و فضا سازي مناسب آن در كنار سهل انگاري و ساده انديشي در باب مقام هنر، مميزات هنر دوره پهلوي و اكثر گالريهاي كنوني است».
و البته هنوز بن مايه اين تفكر تقليدي، برخلاف برگشت غرب و سعي در جبران آن در سينماي ايران باقي است كه « نفي و طرد و ترك اين معنا كه حقيقت هنر لزوماً با دين نسبتي ندارد لازمه اين نوع تلقي هنري است».
سينماگر اگر هنر اسلامي را بشناسد، خود اسلام را درك كرده باشد قطعآ و ضرورتاً در سراسر اثرش معنويت موج مي زند، اما سينما گري كه فقط قشري اند دين از آموخته باشد و با سينما و ساختارهاي هنري آن ناآشنا باشد نيز ناموفق خواهد بود و در هر دو صورت نمي تواند فطرت خدايي را تغذيه نمايد.
10. هنرمند اسلام شناس
يعني سراسر وجود، فكر، انديشه و... هنرمند مطيع خدا باشد و لطافت و نازكي خيال او چنان هنرمندانه باشد كه اثري جاوداني خلق كند تا در خور مقام هنر اسلامي باشد، نمونه هاي فراواني كه در هنر اسلامي به جا مانده لازم به ذكر نيست، نظير آثار شيخ عطار نيشابوري، مولوي، حافظ و... .
منبع: http://www.pegahhowzeh.com
/خ
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}